کد خبر 129335
۲ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

مردی که حاضر بود همه هستی‌اش را فدای یک لبخند امام کند

مردی که حاضر بود همه هستی‌اش را فدای یک لبخند امام کند

به گزارش خبرگزاری حیات، شهریورماه یادآور عروج آسمانی فرزندی از فرزندان برومند حضرت روح‌ا... است که از اوان کودکی جرعه نوش مکتب نورانی اسلام و اهل بیت (ع) بود و در مسیر رشد و نمو، چه در دوران تحصیل در ینگه دنیا و چه در دوران خدمتش در سپاه، دلاورانه و شجاعانه بر راه حقانیت استوار ماند و با همه وجودش پای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایستاد. او «سید کاظم کاظمی»، فرمانده وقت اطلاعات سپاه و عضو شورای عالی سپاه پاسداران است؛ مردی که حاضر بود همه هستی‌اش را فدای یک لبخند امام کند. سردار شهید «سید کاظم کاظمی» در سال 1336 در بخش «آرادان» شهرستان «گرمسار»، دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران کودکی در زادگاهش، در سن شش سالگی به همراه خانواده به شهرستان «گرگان» نقل مکان کردند. با توجه به نوع کار پدر- که به شغل کشاورزی مشغول بود- سید کاظم از همان ابتدا با مشکلات و سختی‌های زندگی آشنا شد و از زمانی که خود را شناخت در کمک به خانواده کوتاهی نکرد. او در خانواده‌ای مؤمن و متقی پرورش یافت و از همان دوران کودکی و نوجوانی، اهمیت خاصی برای ادای فرایض دینی و مذهبی قائل بود. در دوران تحصیل نیز دانش‌آموزی کوشا، فعال و اهل مطالعه بود. سید کاظم علاقه شدیدی به مطالعه کتاب داشت، از سن شانزده سالگی برایش از قم مجلات مذهبی می‌فرستادند. او با تشکیل کتابخانه کوچکی به نام «حر» بسیاری از کتاب‌های مذهبی ممنوعه آن زمان، مانند کتاب حکومت اسلامی امام خمینی (ره) و رساله ایشان را همراه زندگینامه ائمه اطهار (ع) و ... جمع‌آوری کرده و در اختیار جوانان قرار می‌داد. در این دوران عوامل ساواک به وی مشکوک شده و به منزلشان یورش بردند و دستگیر شد.شهید کاظمی علاقه خاصی به روحانیت داشت و در گرگان با بعضی از علمای آن خطه در تماس بود و بیشتر اوقات فراغت خود را در مسجد و حوزه علمیه این شهر می‌گذراند. در سال 1354 موفق به اخذ دیپلم ریاضی شد. با توجه به وضعیت جسمانی، در همان سال به نظام وظیفه مراجعه و با دریافت معافیت پزشکی از خدمت سربازی معاف شد. سپس جهت کار و آمادگی برای ورود به دانشگاه، به تهران عزیمت کرد. ابتدا دوره کوتاه مدت نقشه کشی ساختمان را پشت سر گذاشت و بعد از آن در سازمان تربیت بدنی استخدام شد.در این ایام از طریق یکی از دوستان، با تعدادی از دانشجویان فعال دانشگاه مرتبط بود و در فعالیت‌های مخفی دانشجویی شرکت داشت، تا اینکه دومین بار توسط ساواک دستگیر شد و به مدت 10 روز در کمیته ضد خرابکاری نگه داشته شد و مورد اذیت و شکنجه قرار گرفت. او با همه رنج‌ها و مشکلاتی که متحمل شد، با جدیت و پشتکار، موفق به قبولی در کنکور سال 1355 شد، اما به دلیل وجود سوابق در سازمان امنیت، از ادامه تحصیل وی جلوگیری به عمل آمد. پس از چندی با کمک و تشویق پدرش برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و موفق به تحصیل به رشته مهندسی مکانیک شد، بعدها از طریق دوستان قدیمی‌اش به انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا راه یافت و در فضای جدید، فعالیت‌های سیاسی - مذهبی خود را ادامه داد. با توجه به شرایط خاص خارج از کشور و شکل مبارزه در آنجا، ایشان همزمان با قیام امت اسلامی ایران، در تظاهرات دانشجویی علیه رژیم منحوس پهلوی شرکت می‌کرد و از هر فرصتی در افشای ماهیت رژیم و پخش اعلامیه و ... بهره می‌جست.با اوج گیری نهضت، تمام اوقات خود را صرف مبارزه کرد که در نتیجه دوبار توسط پلیس آمریکا به دلیل همین فعالیت‌ها دستگیر شد. شهید کاظمی از جمله کسانی بود که در جذب و آگاه کردن جوانانی که برای ادامه تحصیل به آمریکا می‌آمدند، نقش مؤثری داشت. به دلیل زحمات و تلاش مخلصانه و شبانه‌روزی، وی را به عنوان معاون انجمن اسلامی ایالت محل زندگی انتخاب کردند، که بعدها مسئولیت همین انجمن به عهده او گذاشته شد.پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در دوازدهم اسفند سال 1357، تحصیل در خارج کشور را رها کرده و به میهن اسلامی بازگشت و با شور و شعف وصف‌ناپذیری در خدمت انقلاب شکوهمند اسلامی قرار رفت. سید کاظم در فروردین سال 1358 با گذراندن دوره آموزش عمومی سپاه در پادگان امام علی (ع)، به عضویت سپاه در آمد و پس از اتمام دوره، با توجه به اینکه کردستان توسط ضدانقلاب دچار آشوب شده بود به نقده اعزام شد. او در این مأموریت تجربیات ارزشمندی در ارتباط با کار اطلاعاتی و مبارزه با ضدانقلاب کسب کرد و بعدها با استفاده از همین تجارب، مسئولیت‌های خطیری را به عهده گرفت.با بازگشایی دانشگاه‌ها، سید کاظم در نخستین کنکور سراسری بعد از انقلاب که در سال 1358 برگزار شد، شرکت کرد و در یکی از رشته‌های علوم انسانی دانشگاه تهران پذیرفته شد. او با حضور در محیط دانشگاه، اوضاع را نامساعد یافت و احساس کرد دانشگاه جولانگاه عده ای، فریب خورده شده است. برایش قابل تحمل نبود که به نام فعالیت دانشجویی و آزادی، مقاصد استکبار جهانی از طریق عده‌ای بازی خورده که اعتقادی به اسلام و نظام نداشتند، دنبال شود. لذا دست به کار شد و تلاش همه جانبه‌ای در جهت افشای چهره گروهک‌های منحرف خصوصاً پیشگام، پیکار، توده، راه کارگر، منافقین و ... با کمک دانشجویان مسلمان و مؤمن و وفادار به نظام شروع کرد.شهید کاظمی، پس از مراجعت از مأموریت کردستان با تعدادی از برادران جان برکف و مخلص انقلاب و سپاه، واحد اطلاعات را با تشکیلاتی منسجم پایه ریزی کرد. در آن زمان، مسئولیت تشکیلات گروهک‌های چپگرا به عهده ایشان گذاشته شد. او با آشنایی و شناختی که از جریانات فکری و مشی گروهک‌های الحادی داشت و جدیت و پشتکاری که در به دست آوردن ترفندها و تاکتیک‌های آنان از خود نشان داد، توانست با توکل به خدا، شیوه‌های جدید این منحرفین را برای تخدیر افکار جوانان و جدایی آنها از دین و به کارگیری‌شان در مقابل انقلاب و مردم شناسایی کند. او با افشای چهره واقعی آنها، اذهان افراد فریب خورده را کاملاً روشن و آنان را به دامان اسلام باز می‌گرداند.او به راستی از سربازان گمنام امام زمان (عج) در سپاه بود، نسبت به ائمه اطهار (ع) عشق و علاقه خاصی داشت. زیارت عاشورا را همیشه می‌خواند. با قرآن مأنوس بود. صبح‌ها بدون تلاوت قرآن از خانه خارج نمی‌شد. نسبت به حضرت امام خمینی(ره) شناختی عارفانه داشت. به ایشان عشق می‌ورزید و وقتی نام امام را می‌بردند، چهره‌اش برافروخته می‌شد.یکی از مسئولان این شهید والامقام نقل می‌کند "هرگاه به او کاری واگذار می‌شد و می‌خواستیم از انجام آن مطمئن شویم، می‌گفتیم این مأموریت قلب امام را شاد می‌کند و وقتی خبر آن به حضرتشان برسد، تبسم بر لبان ایشان می‌نشیند. او خنده‌ای می‌کرد و می‌گفت: «همه ما فدای یک تبسم امام» و تا پای جان می‌ایستاد و آن کار را به نتیجه می‌رساند. او مانند رودی خروشان و دریایی متلاطم در تکاپو و تلاش و حرکت بود.کارهایش را روی نظم و انضباط انجام می‌داد و برای بیت‌المال اهمیت و حساسیت خاصی قائل بود. نحوه برخورد و سلوک او با اقوام و دوستان و همکاران باعث شده بود که مورد علاقه و احترام همه باشد. نسبت به والدین خود احترام و محبت وافری داشت و هیچگاه جلوتر از آنها قدم برنمی‌داشت. بنا به اظهار برادران، ایشان وصیتنامه‌اش را همزمان با بمباران مسجد جامع خرمشهر نوشت. او همواره به مادرش می‌گفت:« شما باید مانند مادر وهب باشید، اگر من به راه اسلام نرفتم، شیرتان را حلالم نکنید».منبع:هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/  

برچسب‌ها